داستان آینه…
مردم از زمانهای قدیم میدانستند برای دیدن خودشان، سطوح براق بسیار عالی نیاز دارند. این سطوح برای مرتب کردن موها یا دیدن آشغالهای سوراخ بینی مفید است.

در مصر باستان از اشیای گوناگون مثل فلزات براق، سنگهای خیس و کاسههای آب به عنوان آینه استفاده میشد. اما هیچکدام از آنها به اندازهی کافی صاف نبودند که تصویری شفاف منعکس کنند. (برای دیدن بازتاب تصویر خودتان، سطحی صاف لازم است تا فوتونها در برگشت با هم منعکس شوند. )
در این دوره رومیان آینههای پیشرفتهتری ساختند. آنها از شیشه و ورقهی نازکی از قلع در پشت آن برای ساختن آینه استفاده کردند. بدبختانه، این اختراع موجب پیدایش لحظات آتشینی شد.
بر طبق افسانهها، ارشمیدس (۲۱۲ – ۲۸۷ قبل از میلاد)،دانشمند یونانی، برای سوزاندن کشتیهای رومی که به کشورش حمله کردهاند از تعداد بسیار زیادی آینه استفاده کرد.هر آینهای نور خورشید را در یک نقطهی خاص روی کشتی متمرکز میکرد. چوب داغ میشد و آتش میگرفت. این کار از نظر علمی امکانپذیر است. هرچند مدرکی دال بر روی دادن این واقعه در دست نیست.

در قرون وسطی بهترین آینهها در ونیز ساخته میشد. ونیزیها یاد گرفته بودند برای پشت آینه از ترکیب جیوه و قلع استفاده کنند. این ترکیب بدون داغ شدن کار را آسان میکرد. این ترکیب از اسرار محرمانه بود. یک جزیرهی مخصوص به این کار اختصاص داده بودند اما جیوه سمی بود و تعدادی از کارمندان در اثر این ماده مردند یا به دیوانگی کشیده شدند. به این همه آنها از گفتن راز این درد مرگبار منع شدند.به هر حال این راز در دههی 1670 در فرانسه و سپس در سراسر اروپا فاش شد. جاستس ون لیبینگ (1803-1873)، شیمیدان آلمانی، در سال 1840 کشف کرد چگونه نقره را در پشت آینه با استفاده از نیترات نقرهی داغ و مواد شیمیایی دیگر بنشاند. هنوز هم از این شیوه استفاده میشود.