فلفل چینی
در فلسفه چینی، مکاتب فکری مختلفی وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
- کنفوسیانیسم: به وسیله کنفوسیوس بنیانگذاری شد و بر اصول اخلاقی، خانواده و اجتماع تاکید دارد.
- تائوئیسم: به وسیله لائوتزه بنیانگذاری شد و بر هماهنگی با طبیعت و خودشناسی تاکید دارد.
- بودیسم: از هند به چین وارد شد و به موضوعات معرفتشناسی و اخلاقی میپردازد.
-
موهیسم
-
مکتب لگالیسم
حالا بیاید کمی بیشتر بخوانیم!
1. کنفوسیانیسم
توسط کنفوسیوس (551-479 قبل از میلاد) بنیانگذاری شد و بر اصول اخلاقی، اجتماعی و سیاسی تاکید دارد. کنفوسیوس به دنبال ایجاد یک جامعه منظم و هماهنگ بر اساس اصول اخلاقی مانند احترام، عدالت و مسئولیتپذیری بود. آثار مهم این مکتب شامل “آموزشهای کنفوسیوس” و “نوشتههای کنفوسیوسی” است.
از میلاد) بنیانگذاری شد. این فلسفه بر اصول اخلاقی، اجتماعی و سیاسی تاکید دارد و به دنبال ایجاد یک جامعه منظم و هماهنگ است. کنفوسیانیسم در طول تاریخ چین تأثیرات عمیقی بر فرهنگ، حکومت و زندگی روزمره داشته است.
اصول کنفوسیانیسم
کنفوسیانیسم به مجموعهای از اصول و ارزشها پایبند است که مهمترین آنها عبارتند از:
- رن (Ren): به معنای انسانیت، محبت و خیرخواهی است. کنفوسیوس معتقد بود که هر فرد باید با دیگران با محبت و احترام رفتار کند.
- لی (Li): به معنای آداب و رسوم و مقررات اجتماعی است. لی به اصول و رفتارهایی اشاره دارد که نظم و هماهنگی اجتماعی را حفظ میکنند.
- یی (Yi): به معنای عدالت و درستکاری است. کنفوسیوس بر اهمیت اخلاقیات و انجام اعمال درست تاکید داشت.
- ژونگ (Zhong) و شائو (Xiao): به معنای وفاداری و احترام به والدین و بزرگتران است. این اصول بر اهمیت خانواده و روابط خانوادگی تاکید دارند.
آثار و تاثیرات
آثار مهم کنفوسیانیسم شامل “آموزشهای کنفوسیوس” و “نوشتههای کنفوسیوسی” است که به توضیح و تبیین اصول و ارزشهای کنفوسیانیسم میپردازند. کنفوسیانیسم در طول تاریخ چین به عنوان یکی از مبانی اصلی آموزش و پرورش و حکمرانی مورد استفاده قرار گرفته است.
تاثیرات کنفوسیانیسم
کنفوسیانیسم تأثیرات گستردهای بر فرهنگ و جامعه چینی داشته است. این فلسفه به عنوان مبنای اخلاقی و اجتماعی در چین و بسیاری از کشورهای آسیای شرقی پذیرفته شده و ارزشهای آن هنوز هم در زندگی روزمره مردم مشاهده میشود. تأکید بر خانواده، احترام به بزرگتران، عدالت و رفتار درست از جمله ارزشهایی است که به واسطه کنفوسیانیسم ترویج شدهاند.
2. تائوئیسم
تائوئیسم یا دائوئیسم به وسیله لائوتزه (Laozi) در کتاب “تائو ته چینگ” (Tao Te Ching) معرفی شد. این مکتب بر هماهنگی با طبیعت و اصول طبیعی تاکید دارد. تائوئیسم به دنبال فهمیدن و پیروی از “تائو” یا راه طبیعی جهان است. لائوتزه و چوانگ تزو (Zhuangzi) از جمله فیلسوفان برجسته این مکتب هستند.
تائوئیسم یا دائوئیسم یکی از مکاتب مهم فلسفی و دینی در چین باستان است که تأثیرات زیادی بر فرهنگ و تفکر چینی دارد. این مکتب فلسفی بر اساس اصول و آموزههای کتاب “تائو ته چینگ” (Tao Te Ching) که به لائوتسه (Laozi) نسبت داده میشود، شکل گرفته است. تائوئیسم به دنبال فهمیدن و پیروی از “تائو” یا راه طبیعی جهان است.
اصول تائوئیسم
- تائو (Tao): به معنای راه یا مسیر است. تائو به عنوان اصل اساسی و قانون جهانی در نظر گرفته میشود که همه چیز را در بر میگیرد و هدایت میکند.
- وو وی (Wu Wei): به معنای عمل بیعملی است. این اصل به هماهنگی با طبیعت و جریان طبیعی زندگی اشاره دارد و تاکید میکند که انسان نباید در برابر جریان طبیعی مقاومت کند.
- یین و یانگ (Yin and Yang): این مفهوم به تعادل و مکملبودن نیروهای متضاد در جهان اشاره دارد. یین و یانگ نشاندهنده هماهنگی و توازن در همه چیز است.
آثار مهم
“تائو ته چینگ” (Tao Te Ching) اثر اصلی لائوتسه است که شامل آموزهها و فلسفه تائوئیسم میباشد. این کتاب به موضوعات مختلفی از جمله اخلاق، حکمت و طبیعت پرداخته و به زبان ساده و اشعار کوتاه نوشته شده است.
تاثیرات تائوئیسم
تائوئیسم تأثیرات گستردهای بر فرهنگ و زندگی چینی داشته است. این فلسفه به شکلگیری هنرها، طب سنتی چینی، ادبیات و فرهنگ چینی کمک کرده است. اصول تائوئیسم هنوز هم در زندگی روزمره مردم چین مشاهده میشود و بسیاری از ارزشها و اصول آن در رفتار و نگرش مردم نفوذ کرده است.
تائوئیسم در زندگی روزمره
تائوئیسم به دنبال یافتن تعادل و هماهنگی در زندگی انسان است. این فلسفه تاکید میکند که انسان باید با طبیعت در هماهنگی باشد و از مداخلات غیرضروری در جریان طبیعی زندگی پرهیز کند. این اصول در مراقبه، تمرینات جسمی مانند تای چی و روشهای درمانی مانند طب سنتی چینی دیده میشود.
3. بودیسم چینی
بودیسم از هند به چین وارد شد و در دورههای مختلف تاریخ چینی تأثیرات زیادی بر فرهنگ و فلسفه چین داشته است. مکاتب مختلفی از بودیسم در چین توسعه یافتند، از جمله بودای آمیتابا و ذن بودیسم. این مکتبها به موضوعات معرفتشناسی و اخلاقی میپردازند و بر رهایی از دنیای مادی و رسیدن به روشنگری تاکید دارند.
تحولات زیادی را تجربه کرده است. این مکتب فلسفی و دینی در طول تاریخ چین تأثیرات عمیقی بر فرهنگ، هنر و فلسفه این کشور داشته است.
تاریخچه ورود بودیسم به چین
بودیسم در حدود قرن اول میلادی از طریق جاده ابریشم و بازرگانان هندی به چین وارد شد. در ابتدا، این مکتب دینی توسط راهبان و دانشمندان چینی پذیرفته شد و به تدریج در سراسر کشور گسترش یافت. با گذر زمان، بودیسم چینی تحت تأثیر فرهنگ و فلسفه بومی چین قرار گرفت و به شکلهای مختلفی توسعه یافت.
مکاتب اصلی بودیسم چینی
بودیسم چینی شامل چندین مکتب و فرقه مختلف است که هر کدام ویژگیها و آموزههای خاص خود را دارند. برخی از مهمترین مکاتب بودیسم چینی عبارتند از:
- مکتب ماهایانه: این مکتب که به “بودیسم بزرگراه” نیز معروف است، بر اصول شفقت و بیداری همگانی تأکید دارد.
- چان بودیسم: معروف به ذن بودیسم در ژاپن، این مکتب بر تمرینهای مدیتیشن و تجربه مستقیم از واقعیت تأکید دارد. چان بودیسم توسط بودیدارما به چین آورده شد و به یکی از مهمترین مکاتب بودیسم چینی تبدیل شد.
- تینتای (Tiantai): این مکتب توسط ژیژی (Zhiyi) تأسیس شد و بر آموزههای سوتراهای نیلوفر آبی و دیگر متون مقدس بودایی تمرکز دارد.
تاثیرات بودیسم چینی
بودیسم چینی تأثیرات گستردهای بر فرهنگ، هنر و فلسفه چین داشته است. این مکتب دینی به شکلگیری سبکهای هنری، معماری معابد و نویسندگی متون فلسفی و دینی کمک کرده است. آموزههای بودیسم چینی همچنین بر مفاهیم اخلاقی و زندگی روزمره مردم چین تأثیر گذاشته است.
بودیسم چینی در زندگی روزمره
بودیسم چینی نه تنها به عنوان یک مکتب فلسفی و دینی بلکه به عنوان یک روش زندگی در چین پذیرفته شده است. اصول و آموزههای بودیسم چینی در زندگی روزمره مردم چین مشهود است و بسیاری از مردم چین هنوز هم به تمرینهای مدیتیشن و روشهای بودایی پایبند هستند.
4. مکتب موهیسم
موهیسم توسط مو زی (Mozi) بنیانگذاری شد و بر اصولی مانند عشق جهانی و برابری تاکید دارد. موهیسم معتقد است که عشق به همه انسانها و همکاری جهانی میتواند جامعهای عادلانه و صلحآمیز ایجاد کند.
موهیسم یا موئیسم با نام مستعار مدرسه منطق موهیسم (به چینی: 墨家; پینیین: Mòjiā; به معنای «مدرسه مو») یکی از فلسفههای باستانی چین است که به واسطهٔ منطقهای عقلانی و علم توسعه یافتهٔ دانشمندان تحت تأثیر نظرات موزی پدید آمد. رشد و رونق این جنبش در ۴۷۰ پیش از میلاد تا ۳۹۱ پیش از میلاد و در روزگار دولتهای ستیزنده بود. اگرچه دانستهها در باره بنیادگذار این مکتب اندک است، اما این تفکر تکامل یافت و در همان عصر در کنار آیین کنفوسیوس، تائوئیسم و لگالیسم به عنوان یکی از چهار مکتب اصلی مدارس فلسفی چین در بین سالهای ۷۷۰ تا ۲۲۱ پیش از میلاد تدریس میشد. در این عصر موهیسم و کنفسیوسیسم رقیبان یکدیگر قلمداد میشدند. گرچه در کتب و منطق چینی موهیسم نفوذ بسیاری داشتهاست و بر تائویسم تأثیر گذاشته، لیکن امروز مدرسه مستقلی از آن وجود ندارد و به نوعی ناپدید شدهاست.
منطقدانان
[ویرایش]
موهیستها اغلب علاقهمند به حل مسائل منطقی بودند و این مدرسه در علم منطق اهتمام میورزید. مورخانی مانند جوزف نیدهام معتقد هستند که این فلسفه در حال پیشرفت در بخش فلسفه علم بود که هیچگاه تکمیل نگشت لیکن برخی نیز این مکتب را متعصب میدانند.
ریاضیدانان
[ویرایش]
موهیست کانن از مو جینگ جنبههای مختلف و بسیاری از زمینههای مرتبط با علوم فیزیکی و گنجینهای اطلاعاتی از ریاضیات را توصیف کردهاست. این ارائه ساختار اتمی را ارائه میدهد که مواد از عناصر خُرد تقسیمنشدنی به وجود آمدهاند.[۱] توصیفات مو جینگ مشابه ارائههای دموکریت بودهاست
5. مکتب لگالیسم
لگالیسم یا فاشیسم توسط فیلسوفانی مانند هان فی زی (Han Feizi) توسعه یافت. این مکتب به اصولی مانند نظم، قانون و مجازات تاکید دارد و معتقد است که جامعه تنها از طریق قوانین سختگیرانه و اجرای قوی آنها میتواند به ثبات برسد.
در الهیات مسیحی، لگالیسم (به انگلیسی: Legalism) یا قانونگرایی یا نومیسم یک عبارت تحقیرآمیز است که به این ایده اطلاق میشود که «با انجام کارهای خوب یا با اطاعت از قانون، شخص شامل و سزاوار رستگاری میشود.»[۱][۲][۳]
دایرةالمعارف مسیحیت ایالات متحده، لگالیسم را بهعنوان توصیفی تحقیرآمیز برای «اتصال مستقیم یا غیرمستقیم رفتارها، رشتهها و اعمال به اعتقاد، و به منظور دستیابی به رستگاری و جایگاه درست در برابر خدا» تعریف میکند و بر نیاز به «انجام برخی موارد خاص تأکید میکند. اعمالی که برای رسیدن به رستگاری انجام میشود».[۴] علاوه بر این، لگالیسم بهطور تحقیرآمیز به این دیدگاه اشاره دارد که مسیحیان نباید در اعمال اجتماعی که برخلاف دعوت مسیحیت تلقی میشود، شرکت کنند، مانند قمار، رقصیدن، مصرف نوشیدنیهای الکلی، لذت بردن از برخی سرگرمیها، یا پوشیدن لباسهای نامتعارف. پرهیز از این چیزها در میان فرقههای بنیادگرای مسیحی، محافظهکار آناباپتیست و جنبش مقدس محافظهکارانه یافت میشود.[۴][۵][۶]
آنچه «قانون» تلقی میشود ممکن است به فرقه مسیحی بستگی داشته باشد. بر خلاف الهیات لوتری که حول آموزه عادل شمرده شدن از طریق ایمان میچرخد، مسیحیان سنت آناباپتیست (که نجات را با «ایمانی بالفعل» آموزش میدهند) استدلال کردهاند که شاگرد بودن عیسی با اطاعت دقیق از دستورات عهد جدید (مانند بوسه مقدس، غسل تعمید، عشای ربانی، پوشش سر، و شستن پاها)، «شواهد مهمی است که نشان میدهد یک فرد توبه کرده، ایمان آورده و به مسیح تسلیم شدهاست.»[۷][۸] الاهیدان آناباپتیست، منو سیمونز، با ارجاع به John 14:15، اتهام لوتری در مورد لگالیسم را رد کرد[۷]
زیرا ما از زبان خداوند تعلیم میدهیم که اگر میخواهیم وارد زندگی [ابدی] شویم، باید احکام را حفظ کنیم. که عشق به خدا این است که ما دستورات او را نگه داریم، واعظان [لوتری] ما را طوفان بهشتی و شایستگی مینامند و میگویند که ما میخواهیم با شایستگیهای خود نجات پیدا کنیم، اگرچه همیشه اعتراف کردهایم که نمیتوانیم بهوسیله آن نجات پیدا کنیم. هر چیزی غیر از شایستگی، شفاعت، مرگ و خون مسیح.[۷]