شاخه های فلسفه(✿◡‿◡)
. سلام و صد سلام! چطور مطورید پژوهشگران؟! وقتی می گوییم فلسفه چه کلمه ی در ذهنتان پدیدار می شود؟
سوال سوال سوال
اما خب موضوع این است که زهی خیال باطل! و اینجاست که داستان ما جالب می شود! میو میو! نه نه وایسید، این مال بخش محیط زیست است.( یه سری هم به بخش محیط زیست بزنید(❁´◡`❁)) اینجا بخش فلفلی هاست!
فلسفه+فلسفه=فلفل!
و حالا بریم با انواع فلفل آشنا شویــــــــــــــــــــم!

- متافیزیک (Metaphysics): مطالعه هستی و واقعیت، شامل موضوعاتی مانند وجود، زمان، مکان و خدا.متافیزیک
: «آن از نظر اولین ،فیلسوفان پرسش اصلی این بود که همه چیز چیست از آن ساخته شده است؟ در پایه ای ترین حالت این پرسش مرکزی شاخه ای از فلسفه است که تحت عنوان متافیزیک شناخته می.شود
بسیاری از نظریههایی که متفکران یونان باستان مطرح کرده اند مفاهیم ،عنصر اتم و نظایر آن – پایه علم جدید را بنا نهاده است که از آن زمان تبیینهایی بینه محور برای این پرسشهای بنیادی فراهم آورده است. اما متافیزیک تبدیل به شاخهای شده است که فراتر از مرزهای علم می:رود همان طور که با ساخت جهان مواجه میشود به مطالعه ماهیت موجودات نیز میپردازد از جمله ایدههایی نظیر ویژگیهای اشیاء ،مادی تمایز میان ذهن و ،ماده علت و معلول و ماهیت ،وجود بودن و واقعیت شاخهای از متافیزیک که تحت عنوان هستی شناسی شناخته می.شود هرچند برخی از فیلسوفان اعتبار متافیزیک را در برابر اکتشافات علمی به چالش کشیده،اند پیشرفتهای اخیر در حوزههایی نظیر مکانیک کوانتومی علاقه جدیدی به نظریات متافیزیکی ایجاد کرده .است
- معرفتشناسی (Epistemology):معرفت شناسی
به زودی فیلسوفان یونان باستان دریافتند که مشکلی در همه پرسشهایی که آنان تلاش میکردند به آنها پاسخ دهند وجود دارد که میتوان آن را به بهترین نحو به این صورت خلاصه کرد: «ما چگونه میتوانیم آن را بدانیم؟ این پرسش و پرسشهای دیگری درباره اینکه چه نوع چیزهایی را میتوانیم ،بدانیم اگر اساسا دانستن ممکن است چگونه میتوانیم به آن چیزها معرفت پیدا کنیم و ماهیت خود معرفت بر فلسفه غربی از آن زمان تاکنون مسلط شده است و شاخه ای به نام
معرفت شناسی (Epistemology را شکل داده .است. برخی فیلسوفان باور دارند ما معرفت را به واسطه تجربه و از طریق بینهای که حواسمان
برای ما فراهم کرده اند به دست میآوریم این دیدگاه تجربه گرایی (Empiricism نام دارد برخی دیگر بر این باورند که معرفت اولا از طریق به کار بردن قوه عاقله به دست میآید این دیدگاه نیز به نام عقل گرایی (Rationalism) شناخته میشود تمایز میان تجربه گرایی و عقل گرایی کمک میکند که مکاتب مختلف در فلسفه را تا سده نوزدهم رده بندی .کنیم در عین حال دیگر بخشهای معرفت شناسی به ارتباط بین معرفت و مفاهیمی مانند صدق و باور می پردازند.
۱۸ شاخه های فلسفه
بررسی ماهیت و دامنه دانش و شناخت، و چگونگی دستیابی به آن. - زیباییشناسی (Aesthetics): بررسی ماهیت زیبایی و هنر، و تحلیل تجربههای زیباییشناختی.
- منطق (Logic): مطالعه قوانین و اصول استدلال صحیح و ساختارهای منطقی.

- اخلاق (Ethics): مطالعه اصول و ارزشهای اخلاقی، و بررسی مفاهیمی مانند خوبی، بدی، عدالت و آزادی.اولین فیلسوفان تلاش می کردند تا جهان وسیع تر را درک کنند چندان طول نکشید تا فلسفه توجه خود را به خود انسانها و شیوه ای که زندگی میکنند متمرکز کند ایده فضیلت در زندگی در جامعه کلاسیک اهمیتی مرکزی داشت اما تعریف آن بسیار دشوار بود مفاهیم خیر و شر سعادت شجاعت و اخلاق تبدیل به موضوعات مورد بحث در شاخه ای از فلسفه شدند که تحت عنوان اخلاق Ethics) یا فلسفه اخلاقی (Moral Philosophy شناخته می.شود در تلاش برای مشخص کردن ماهیت زندگی ،اخلاقی فیلسوفان این پرسش را مطرح کردند که هدف زندگی چه باید باشد «غرض» زندگی چیست؟ ما چطور باید زندگی کنیم و با چه هدفی؟ مفهوم «زندگی خوب یا eudaimonia بسیار در فلسفه یونانی تکرار میشود و نه فقط به معنای زندگی فضیلت مندانه است بلکه به معنای زندگی سعادتمندانه نیز .هست مکاتب فلسفی مختلفی در پاسخ به این پرسش که این «زندگی
·
خوب» را چطور باید به دست آورد به وجود آمد از جمله کلبی ،مسلکان که معتقد به هماهنگی با طبیعت ،بودند ،اپیکوریان که معتقد بودند لذت بزرگترین خیر است و رواقیان که معتقد بودند باید چیزهایی را که در کنترل ما نیست همان طور که هست پذیرفت

- هستی شناسی (Ontology) :
هستی شناسی (Ontology) که اصلی ترین شاخه متافیزیک در نظر گرفته می،شود شاخه ای از فلسفه است که به بررسی ماهیت وجود یا) هستی و واقعیت میپردازد. این شاخه از این جهت با معرفت شناسی متفاوت است که دل مشغول معرفت ما به اشیاء نیست بلکه از این مسئله پرسش میکند که آیا چیزی واقعا وجود دارد یا نه و اینکه چه سنخ اشیائی را میتوان موجود دانست هستی شناسی در کنار تلاش برای مشخص کردن چیزهایی که میتوان موجود دانست همین طور تلاش میکند تا ویژگی چیزهایی را که وجود دارند مشخص کند و آنها را بر مبنای این ویژگیها و روابط بین آنها رده بندی .کند طبیعتا این متضمن بررسی معنای واژه «وجود»، «بودن» و «واقعیت» ـ از دغدغه های اصلی هستی شناسی – و همین طور مفاهیمی مانند جوهر یا ذات یک شیء این همانی آن و همین طور تمایز
بین
اشیاء انضمامی و انتزاعی :است آیا مفاهیمی مانند «عشق» و «خاطره» را میتوان به همان معنایی که میگوییم یک میز یا یک تخته سنگ وجود دارند موجود دانست؟